Thursday, August 20, 2009

سایت جدید

سلام

بالاخره بعد از نزدیک به 7 سال سایت من هم راه افتاد. و من دیگه نوشته و عکسهام رو مستقیماً در اونجا قرار خواهم داد و از این پس دیگه این وبلاگ رو بروز نخواهم کرد :)

آدرس سایتم من : www.deadmoments.com

نوشته هام در وبلاگ هم در آدرس http://weblog.deadmoments.com در دسترس خواهد بود.

Labels: , , , ,

Friday, May 29, 2009

ترجمه افتضاح فیلم و زیرنویس

سلام

من همینجا رسماً اعلام میکنم کسانی که : "Jews mass execution" رو معنی میکنند "اجرای فراوان یهودی ها" صلاحیت ترجمه و ساخت Subtitle و ارسال اون رو به انواع و اقسام سایت های اینترنتی ندارند!

جالبیش اینجاس که کسانی که Hello, How are you رو میفهمند فکر میکنند دیگه میتونن فیلم رو ترجمه کنندو پخش و پلا کنند.

جمله قصار بالا مربوط به فیلم Valkyrie که 2-3 روز پیش اشتباه کردم و از توی خیابون خریدم. ترجمه افتضاح! اگرم شما خواستید این کار رو بکنید قید زیر نویس رو بزنید. این مجموعه که زحمت ترجمه رو میکشن و آدرس سایتشونم با کمال افتخار http://mrsfilm.pib.ir اعلام میکنن تو فیلم یه جاهایی کلاً معنی جملات را که بار منفی داره به مثبت و برعکس تغییر میدن !!

خلاصه که کارشون خیلی درسته!

Labels: , , , , , ,

Sunday, May 17, 2009

اندر باب کنسرت و کارت اعتباری

سلام.

هرچقدر که میگذره میبینیم زندگی در ایران و تحریم های آمریکایی های گرامی داره سخت و سخت تر میشه برامون. این تحریم هاشون مارو از ساده ترین و پیشه پا افتاده ترین ملزومات یک زندگی ساده محروم میکنه و تقریباً امکان هرگونه استفاده از امکانات کشورهای خارجی داره میشه یک رویا! چیزی که از این تحریم ها نصیب ما شد عدم دسترسی ما به Credit Card بود. حالا بطور عادی احتیاج خاصی به Credit Card برای ما وجود نداره مگر اینکه مسئله کنسرت پیش بیاد. اونم کنسرت کی؟ Dream Theater!
والا نمیدونم دقیقاً کی بود، اما فکر میکنم تقریباً 1 ماهی میشه که از تصمیم برگزاری کنسرت توسط Dream theater توی Istanbul ترکیه با خبر شدیم. فکر کنم در مجموع کار به 3 دقیقه نکیشد که من و سهیل عزیز تصمیم گرفتیم با هر جون کندنی شده خودمونو به این کنسرت برسونیم. میدونیم که واسه سهیل Dream theater یعنی زندگی و واسه منم جزو Top 3 هاست. انصافاً حداقل من نمیدونستم اینقدر قراره این کار سخت باشه واسمون. وگرنه شاید همون اول قدیشو میزدم. نه! نمزدم. متاسفانه یا خوشبختانه کار رو با تصمیم خرید بلیط Meet and greet شون شروع کردیم و Meet and Greet گویا برای اولین بار در اروپا داشت به وقوع می پیوست و حتی فکرشم مو رو به تن آدم سیخ میکرد که میتونی GOD LORD JOHN PETRUCCI رو از نزدیک ملاقات کنی. به ترتیب دیدن James Labire، Portnoy ، Ruddes و Myung لال مرده هم شهوت انگیز بوده و هست. واقعا هنوز هم واسه من فکرش عالیه که من میتونم این عجوبه رو از نزدیک ببینم. اولین چیزی که ما برای این قضیه لازم داشتیم و یا به عبارتی اولین پیش نیاز این کار داشتن Credit Card بود و داستان شروع شد. سهیل بفکر افتاد و من هم. گزینه های انتخابی رو کنار هم چیدیم و بهترین هارو انتخاب کردیم. شریک داداش من، پسر عمه من. دوست سهیل تو قبرس و..... کار رو با شرک داداشم شروع کردم و اولین ضد حال رو خوردیم. بنده خدا نگفت نه! یه باهانه اورد که از 100 تا نه بدتر بود! مورد دوم پسر عمه من تو دبی بود که که الحق در دم قبول کرد. ما هم که کلی حال کرده بودیم که خوب همه چیز حله . اطلاعات سایت خرید پکیج و همه چیزو بهش دادیم و پسر عمه من هم خرید. مشکل دوم بروز کرد. سیستم بطور Default اسم ایشون رو که صاحب کارت بود و خودش هم قصد اومدن به کنسرت رو نداشت بعنوان خریدار در نظر گرفت و گفت فقط بلیط رو به این شخص با ID کارت معتبر میده. این زیاد مشکل حادی نبود . چون با ارائه 4 شماره آخر Credit Card و اینها تونستیم اسم رو عوض کنیم و سهیل رو بعنوان دریافت کننده بلیطها معرفی کنیم. طی نامه نگاری های سهیل با سایت فروش بلیط پکیج Meet And Greet تونستیم متعاقدش کنیم که Passport ما رو بعنوان ID ما قرار بدن و با داشتن 4 شماره آخر Credit Card بلیط رو بدن که خوب همه ردیف بود. منتظر بودیم تا فروش خود بلیط شروع بشه. از طریق سایت خود گروه متوجه شده بودیم که سایت فروش بلیط کنسرت چه سایتیه. تا یک شب کذایی سهیل از دوست و شاگردش که قبلاً از این سایت ترک بلیط کنسرت خریده بود شنید که سایت عامل فروش بلیط کنسرت در ترکیه تنها و تنها و تنها با اصل Credit Card بلیط های خود کنسرت رو تحویل میده. این حکم مرگ رو داشت. چون اگرم کسی پیدا میشد حاظر باشه واسمون خرید کنه پیدا کردن اینکه کسی حاضر باشه Credit Card شو بده دست آدم اونم واسه 1 هفته تقریباً محال بود. خلاصه رایزنی ها شروع شد. چه میل هایی که سهیل به این سایت ترک!! زد و هیچ جوابی نیامد. اما از گوشه کنار خبر میرسید که این سایت به هیچ صراطی مستقیم نیست و الا و بلا باید اصل کارت ارائه داده بشه تا بلیط رو تحویل بدن. به تمام کسانی که میشد واسه کارت رو بندازیم انداختیم ، حتی کسانی که محال بود که روزی بهشون بگم، حدااقل واسه من. همه تا مرحله خرید پیش میومدن و میگفنم اشکالی نداره بابا، من خرید میکنم واست، اما جایی که دادن کارت پیش میومد یهو نابود میشدن. حتی اینترنتشونم قطع میشد! :)) فکر خرید کارت از این سایت های ایرانی که این سرویس هارو دارن بسرم زد. با سهیل در میون گذاشتم و چه ساعت هایی که سهیل سایت و فروم هارو خوند و چرخید و هیچ چیزی جز عدم اطمینان به این سایتها دستگیرمون نشد. بقول خودش اخراش دیگه خودش شبیه به Credit Card شده بود. چون مبلغ خرید کارت هم برامون بالا بود خودمونم زیاد موافق ریسک به این بزرگی نبودیم که 400-500 تومنون الکی از بین بره. کارت های Virtualشون کاملاً قابل اعتماد بود. اما مشکل ما کارت فیزیکی بود و این یعنی عدم اصمینان به این سرویس دهنده. کار با جایی بالا میگرفت که میدیدم بعضی از این سایت ها اصلاً همچین سرویسی نمیدن. یعنی فقط Virtual کار میکنن. به ذهنمان رسید که کارت Gift از خارج از کشور تهیه کنیم و با اون خرید کنیم. اما یک سوال گنده دیگه وجود داشت و اون اینکه آیا این ترک ها کارت های هدیه رو قبول میکنن یا نه. میل های سهیل به این ترک ها ادامه پیدا کرد و جوابی داده نشد. کار از میل گذشت و سهیل بینوا با تلفن و از طریق یکی از آشناهاش که سالیانی در ترکیه زندگی کرده بود و به ترکی ترکیه ای !!! آشنایی داشت مورد رو پیگیری کرد. فکر کنم 3 شبی طول کشید که موفق شدیم به این ترکهای بفهمونیم که اصلاً سوال ما چیه ولی بعدش دستگیمون شد که گویا مشکلی ندارند با این مورد.
مشکل بعدی این بود که حالا کی حاظر بود واسه ما کارت بگیره و بفرسته و نگرانی های حاشیه اون درباره پست! مسئله رو با یکی از دوستام بنام محمدرضا در استرالیا در میون گذاشتم و انصافا هم اونم کم نگذاشت و قبول کرد. کارتی که ما لازم داشتیم باید 500$ میبود و بدبختی اونجا بود که کارتهای بالای 100$ باید آنلاین Order داده میشد و این کار هم 15 روزی طول داشت تا کارت حاضر شه. اطلاعاتی دقیقی هم در دست نبود که فروش بلیط از کی شروع میشه و این نکرانی هارو بیشتر میکرد ترس از این بود که نکنه تو این 15 روز فروش شروع بشه و همه زحمات بر باد بره. دست به دعا برداشتیم که تو این 15 روز فروش بلیط آغاز نشه.
محمدرضا کار سفارش رو شروع کرد و از شانس خوب ما انشب سایت خرید کارت هدیه مشکل پیدا کرد و بعوض 500$ 2 برابر اون یعنی 1000$ از حساب محمدرضا کم شد! کار پیگیری توسط محمدرضا با بانک و اینور اونور شروع شد تا اینکه گفتن ما 500$ رو برمیگردونیم و 1 کارت صادر مکنیم. 1 هفته صبر کردیم. 1 هفته که 1 سال گذشت انصافاً . محمدرضا پیگیری کرد و گفتاً هر دو درخواست رد شدهو اصلا قرار نیست کارتی صادر بشه . جالتر اینکه خبری از 1000$ کسر شده نبود! بیچاره محمدرضا میل زد، فکس فرستاد. بالاخره 1000$ برگشت اما کارت بی کارت. طبث تحقیقات سهیل از سایت های همکار! شروع فروش بلیط هم قرار بود از فردای آنروز شروع بشه و ما همچنان در خم یک کوچه! رایزنی ها با سهیل دوباره شروع شد و تصمیم گرفتیم واسه اینکه کلاً کنسرت رو از دست ندیم کار رو با کارتهای 100$ که بصورت عادی وجود داشت ادامه بدیم و پیه اینو به تنم بمالیم که ممکنه مجبور شیم قید VIP رو بزنیم. دوباره مزاحم محمدرضا شدیم و اونم رفت تو کار همین کارت ها. کارت ها رو خرید و از همون جا (توی پست) اطلاعات کارتها رو واسه من میل کرد و همونجا هم پست کرد(چه میکنه این Technology) . تقریباً کمتر از یک ساعت که اطلاعات واسه من میل شده بود شروع فروش بلیط کنسرت توسط ترک ها شروع شد. با حول و ولا رفتم تو سایت و خرید رو شروع کردم. طبق حدسمون و گرون تر از حد انتظار بودن بلیط VIP رو از دست دادیم. اما جای شکرش باقی بود که این سایت ترک کارتهای هدیه رو قبول کرد. خرید انجام شد و Confirmation ها برامون میل شد و خیالمون راحت شد و بنظر میرسید فعلا همه چیز مهیا شده. اما من خیلی نگران رسیدن این کارت ها به ایرن بودم.
کارت ها هم توسط پست به دستمون دسیده و همه چیز دیگه OK شدس. این چیزی که نوشتم تقریباً یک ماه بطول انجامید و بی اغراق انژی خیلی خیلی زیادی از من و سهیل گرفت. نگرانی پیدا کردن کارت، قبول کردن کارت، پیدا کننده خریدار کارت، ارسال توسط پست، قبول کردن Passport به ازای ID کارت عکس دار و 2000 تا سوال بی جواب . اما شکر خدا همهچیز فعلا روبراهه.
فرض کنید کسانی رو که احتیاج مبرم به Credit Card دارنو اونم برا مصارف مهم تری مثل Apply برای دانشگاه های خارجی، TOEFL و از این دست و دسترسی خاصی هم به کسی در خارج از کشور ندارن. اینا چیکار باید بکنن؟


Labels: , , , , ,

Tuesday, March 17, 2009

Dubai Desert Rock Festival 2009

سلام،

شاید الان یکم دیر شده باشه که بخوام راجع به Dubai Desert Rock 2009 بنوسم. اما بعد از اینکه یک بار دیگه چند تا ویدئویی که اونجا گرفته بودیم رو دیدم گفتم شاید بد نباشه یکم در موردش بنویسم.

طبق چیزی که رو بلیط کنسرت نوشته شده بود کنسرت از ساعت 4 بعداز ظهر شروع میشد و تا ساعت 12 شب قرار بود ادامه داشته باشه . قرار بود درب ها هم از ساعت 2 باز بشه! مام که تجربه اولمون بود و مثل خوره ها از ساعت 1 تو ذل آفتاب اونجا خبردار وایساده بودیم . وقتی رسیدم دیدم همچین هم خوره نیستم . چون شاید 2000 نفری جلو تر از من تو صف بودن. یه 30 دقیقه ای بدون اینکه با کسی حرفی بزنم تو صف وایساده بودم . ساعت 2 شد و خبری از باز شدن درب سالن ها نبود. از شانس خوبه من 2 نفری هم که بعد از من تو صف بودن تنها اومده بودن و شاید این یه بهانه خوب شد تا سر صحبت باز بشه. یکی لبنانی و یکی از نیجریه. اون لبنانیه بیچاره کارمند بود و 1 روز مرخصی گرفته بود که بیاد و Opeth رو از نزدیک ببینه. اما از حرف های اون نیجریه ای بر میود که حسابی متال بازه و اینطور که معلومه کنسرتی را در جایی از دنیا از دست نداده! از کنسرت های متالیکا که رفته بود میگفت و دل مارو می سوزوند. 2 هفته قبل هم همونجا IronMaiden رو زیارت کرده بود! تو صف با هرکی حرف میزدی یا میشنیدی که دارن با هم حرف میزنن معلوم بود که واسه دیدن Opeth آومده و Motorhead شاید در رده سوم محبوبیت بود. بالاخره درها باز شد و برخلاف ذهنیت من که الان همه حمله میکنن تو و 40-50 نفری زیر دست و پا له میشن اصلا از این خبر ها نبود. همه مثل gentleman ها رفتن تو و برای بار دیگه متوجه شدم عدم رعایت صف مخصوص ما ایرانی هاست! جالبه که همه از جمله خود من بعد از ورود جلوی Stage نرفتیم و حمله کردیم برای خرید Tshirt. چون گروه های اول DEATH متاله ناراحت بودن که یا Local بودن یا Underground از آلمان و اینور اونور. مام که Wrist Band ه سبز دستمون بود و میتونستیم حسابی پاتیل کنیم و از امکانات اونجا استفاده کنیم. بالاخره اینجا از این خبر ها نیست ;-) بماند که مام کاری نکردیم ;-)

بعد از خرید Tshirt گروه Opeth و پوشیدنش و یه نگاهی به گروه های در حال اجرا زدیم . اما اصلاً چنگی به دل نزد. میشه گفت کنسرت عملاً با تاریک شدن هوا و اومدن Chimaira شروع شد! دیگه نور پردازی ها شروع شد و این حس بهت دست داد که آره بابا ، اومدیم کنسرت متال!

بعد از اجرای Chimaira و برخلاف تصور من که انتظار داشت Arch Enemy بیاد رو Stage اعلام شد که گروه بعدی Opeth ه . هم ناراحت شدم و هم خوشحال. نمیدونم چرا انتظار نداشتم Arch Enemy رو گنده تر از Opeth ببینن . خلاصه ما که دیگه تکون نخوردیم و وایسادیم همون جلو تا اینکه Opeth کبیر پا نهاد بر روی Stage و کار رو با آهنگ خدای Heir Apparent شروع کرد. دیگه نمیشه تصور کرد با شروع اجرای آهنگ مردم چه میکردن. دیگه هر کس بود Metal Finger ها رو هوا کرده بودو Headbang میزد و اونایی هم که پاتیل کرده بودن دوست دختره رو بغل کرده بودن و هد بنگ میزدنو .....

Opeth اصولا کارهای آلبوم آخرشو اجرا کرد و برخلاف اصرار زیاد ملت چیزی از Damnation نخوند و مثل روز هم معلوم بود که اینکارو نمیکنه! بالاخره هرچی بود باید Heavy shits اجرا میشد. جالبیه کار اینجا بود که Michael بزرگ بعد از 3 تا آهنگ تازه شروه کرد یه کلمه حرف شد. فقط گفت And finally...... همون کافی بود که مردم منفجر بشن. بعد از اینکه سرو صدای ملت خوابید گفت : I am not here for speaking, I am there to play some heavy metal shits. دیگه بعد از اینا ما رو هوا بودیم .

Opeth که رفت مام رفتیم بیرون و تو فرصتی که بود یک شامی بر بدن زدیم و دوباره برگشتیم که دیدیم بعله! Arch Enemy رفته اون بالا.خوب Arch دومین گروهی بود که من واسه دیدنش اونجا بودم. 100% ه آهنگ هایی که انتظار داشتم Arch اجرا کنه رو اجرا کرد و من به شدت تحت تاثیر اجرای خوب اونا روی Stage قرار گرفتم . بعد از اجرای اولین Track خوانندشون (Angela Gossow) گفت که خیلی دلش میخواد ایران برنامه اجرا کنه (میدونین که چقدرم ممکنه)! و خوشحال از اینکه ایرانی اونجا زیاد میبینه و از همه مهتر او جمله آخرش بود که گفت Anyway IRAN rockkksssss . اجرای تمام آهنگاش به بهترین وجه ممکن بود بجز سولوی My apocalypse که من خیلی خیلی اون سولو رو دوست دارم و شانس بد ما Amott اصلا خوب نزد او سولو رو!

من از اون اولشم زیاد تو کار Motorhead نبودم و شاید خنده دار باشه که بگم بعد از اینکه 4 تا آهنگ زد مام ول کردیم و رفتیم! با شنیدن همون 4 تا آهنگ میشه گفت Discography رو شنیدی. چون همه Track هاشون مثل هم بود.

نکات جالبی که میشه راجع به این کنسرت گفت اینه که Tone صدای Opeth به گوش من از همه بهتر اومد و اجرا و شور و حال Arch Enemy از همه بهتر بود. یکی به موقع باز نکردن در ضدحال بود که البته واسه جماعت ایرانی چیز عجیبی نیست. هست؟!
شاید اگر Legend بودن این Motorhead رو کنار بزاریم واسه من اصلاً چیز خاصی نداشت. متانت و سنگینی Opeth مثال زدنی بود و صمیمیتی که با crew داشتن.
همون اول کار اجرای Motorhead هم یکی از Amp های Lemmy قطع شد و 2-3 دقیقه ای اجرای برنامشون قطع شد که الیته خیلی سریع ردیفش کردن.
یک کار جالب این بود که مابین اجرای گروه ها آهنگ های معروف گروه های معروف رو پخش میکردن و اون لحظه ای جالب بود که آهنگ Enter sandman متالیکا پخش میشد که شاید جو زدگیو حال کردن ملت از Motorhead خیلی خیلی بیشتر بود! واسه مام همینطور! واسه من و خیلی های دیگه آهنگ EDGE OF THORNS از Savatage هم دقیقاً همین حس رو داشت! انصافاً با این آهنگ هم ملت بدجور فاز گرفتن.

اکثر قریب به اتفاق ملت Tshirt ه Metallica بر تن داشتن و بقول Monophobic دقیقا هم همین انتظار میرفت! گروه های دیگه مثل Iron Maiden - Slayer - Lamb of God - Motorhead - Opeth و .... هم طرف دار زیاد داشت .

این هم خلاصه ای بود از کنسرت ما!

Labels: , , , ,

Monday, September 29, 2008

ابزار خفنیت

یه چند وقتی داشتم به این موضوع فکر میکردم (برخورد میکردم) که ماها چقدر به برخی موارد چرند گیر میدیم که بگیم ما خیلی خفنیم. منظورم از خفن این نیست که ترسناکیم . یعنی اینکه من چقدر با بقیه متفاوتم و کارم از اونا درست تره! جالبیه قضیه اینجاست که بعضاً یه چیزایی رو دستاویزه این قضیه می کنیم که خیلی بی ربطه. من یه چندتایی که زیاد برخوردمو میگم. مطمئناً میبینیم که کار م ایرانیا از این موارد خیلی فراتره. شاید شما موارد بیشتری سراغ داشته باشین.

استفاده از مجله ، کتاب و روزنامه با کمیت بسیار بالا ، طعنه زدن به روشنفکری (در آقا پسرها شدیداً شایع است)
گاهی وارد اتاق دوستت میشی یه لحظه فکر میکنی وارد اتاق کار ادیسون شدی از شدت وجود کاغذ! از روزنامه کیهان 1336 توش هست تا مجله علم الکترونیک 3 روز پیش. واسه شدت قضیه از هرکدوم هم یک مطلب حفظ میکنیم واسه ارائه! که نشون بدیم من خیلی وسواسی و با علاقه اینهارو مطالعه میکنم. اما با طرف که صحبت میکنی فکر میکنه ما هنوز نخست وزیر داریم!!

استفاده از موسیقی برای اثبات خفنیت (متاسفانه هم آقایون هم خانم ها زیاد استفاده میکنن)
4 تا اسم از 4 تا گروه حفظ میکنیم که شاید بزور 1 دونه آلبوم داشته باشن که خودشونم گوش نکردن هنوز بطور کامل. هرچی گروه ناشناس تر بهتر! نشون میدیم ما خفن تریم. یا در نوع دیگه 4 تا اسم خواننده های خفن رو یاد میگیریم. تا یکی میگه سلام میگیم راستی تو ماشینت مارلین منسون چیزی داری باهاش حال کنیم. حالا اصلاً جنسیت این بابا روهم نمیدونه ها.
بلند کردن ناخن ها هم کمک بسزایی در خفنیت داره. خوب هرکی ببینه میگه لاید من گیتار میزنم. اونم گیتار باس با ناخن!

استفاده از عکس . (در این مورد هم رقابت سختی بین خانم ها و آقایان هست)
هرطور عکس که بگی دارن. خانم ها پوشیده با موهایی که قبلش دست تو پریز بوده، نیمه لخت در حالتی که دارن از دیوار بالا میرن مثلا! لخت و پتی مثلا وسط تخت (با حفظ مسائل امنیتی) که بگن من چقدر Cool هستم! آقا پسر ها با انواع تیپ ها، عینک ها ، موها و سازها، ماشین ها ، موتورها . یا مثلاً دست دختر خانومی تو گوششه ، یگه ما چقدر با هم Relax هستیم. من خیلی خفنم که اینطوریم. اما تو عکس داری کنار مقبره حافظ!!

تعریف از مخ هایی که در همه عمر زدیم ، یا کسایی که سر کار گذاشیتم (رقابت شدید آقا و خانم ها)
تا به طرف میگی سلام ، میگه دیشب مخ جولیا رابرتز رو هم زدم! بردمش و .... حالا تا صبح خوابش نمیبرده که ای کاش طرف جواب سلامشو میداد. اینو واسه 4 نفر میگه که بقیه بگن بابا این چقدر کارش درسته که فلانی بش پا داده! حالا اصلاً ممکنه پا هم داده باشه ها، حالا طرف 4 تا میزاره روش و به هرکی برسه کامل میگه! یا مثلا بلاها به Style های مختلفی که سر دوست دختر قبلیش آورده رو با آب و تاب 400 بار برا همه میگه ! واسه اینکه بگه من خفنم و چه کارایی که با هرکدوم میکنم و تو هنوز نتونستی مخ زینب دختر همسایه سابقتونو بزنی! دختر هام که از سرکاز گذاشتناشون میگنو می خندن، اما بنده خدا خبر نداره که دوست پسر فابریکش الان با یکی دیگه داره تو پاساژ قائم لاو میترکونه! به هرحال هرچی آما بالاتر باشه ما خفن تریم.

استفاده از اصطلاح دوش گرفتن (حمام کردن) که در بین خانم ها خیلی شایعه:
نازیلا جون چقدر حالم گرفتس. اصلاً یه طوریم . امروز هنوز نتونستم دوش بگیرم.
سمیرا جون، من از شرکت که برمیگردم تا دوش نگیرم هیچ کاری نمیکنم.
* این یعنی من خیلی خفنم در مبحث پاکیزگی و شماها دارین دستو پا مزنین تو کثاقت!

رستوران های خفن . پسرها خیلی خفنن در این مورد:
تو تمام رستوران های خفن تهران (ونک به بالا به استثنای نایب) شام میل کردن. و این نشون میده پول دارم هوارتا! تو همشونم بهترین غذا رو خورده و 30 نفر دیگم مهمونش بودن. البته گاهی در واقعیت بهترین آمار رستوران هایی که رفته فلافل های میدون امام حسینه! با این کار نشون میدیم من به شکمم بسیار اهمیت میدم و چقدر خفنم!

2000 مدل دیگه استفاده ابزاری میشه کرد واسه نشون دادن میزان خفنیت. که مطمئناً هممون دیدیم. اینارم که میگم نه اینکه من خوده پیغمبرم و از همه آقاترم و هیچکدوم این کارارو نمیکنم. ببین من چقدر خفنم که همه اینارو میدونم و تو .....


Labels: ,

Wednesday, September 24, 2008

دور باطل

واسه همون سردرد های همیشگی رفتم دکتر. یه تست اعصاب گرفت. تو جوابش فقط گفت بگو ببینم با خودت داری چیکار میکنی!

قرص اعصابه قوی تر شد. همون دوره باطل قدیمی: عصبی بودن .. دکتر .. قرص های قوی تر. دوباره از اول!

Labels: ,

Saturday, September 6, 2008

جرات

اساساً چقدر دلم می خواست همونطور که گاهاً آچنان بلایی سر طرفم میارم که دیگه حتی به خودش اجازه نمیده جواب سلام من رو هم بده ، جرات این رو هم داشتم که قبول کنم او دیگه از من متنفر شده !

از همه اینا گذشته این دل دوربین میخواد . هوس عکاسی کرده ، اما از وضع جیبمان بی خبر است!

Labels: , , ,

Sunday, August 17, 2008

زندگی سگی

این زندگیه سگی هیچوقت اون چیزی نمیشه که آدم میخواد. نه واسه من. واسه همه ادمای روی زمین همیشه یک "ای کاش" بزرگ وجود داره! واسه من 2000 تا وجود داره!

کلاً خیلی گهه این زندگی!


Labels: , , ,

Friday, August 1, 2008

There will be blood

وقتی خیلی ناخواسته فیلم مراسم اسکار سال 2008 به دستم رسید خیلی دلم میخواست لحظه اعطای جایزه بهترین هنرپیشه نقش اول مرد رو ببینم.

از بین تمامی نامزدها daniel day lewis با وقارتز ، متین تر و آروم تر بنظر می رسید تا اینکه وقتی برای دومین بار موفق شد اسکار بگیره . امروز (البته کمی دیر) موفق شدم فیلم There will be blood (خون بپا خواهد شد) رو ببینم. هیچ اغراقی نیست اگر بگم یکی از حرفه ای ترین بازی های daniel day lewis و یکی از بهنرین فیلم های این سالها بود. خشم ، نفرت ، علاقه به فرزند(؟) به بهترین وجه، استفاده از میمیک صورت برای انتقال حس. بی نظیره این فیلم.
واقعا اسکار بهترین فیلم برداری هم برازنده این فیلم بود. صحنه هایی از فیلم واقعاً مو رو به تن آدم سیخ میکنه. مثلاً او صحنه یی که موفق شد نفت رو به دست بیاره . خیلی خونسرد نشسته بودو از دور نگاه می کرد. دیدنش رو به همه فیلم دوستا پشنهاد می کنم.

دیدن No Country for old men رو هم پیشنهاد میکنم. همونطور که ممکنه بدونین تو این فیلم هم Javier Bardem با بازی خارق العادش موفق شد اسکار هنرپیشه نقش دوم مرد رو بگیره.


Labels: , , , , , ,

Saturday, July 19, 2008

آخرین حرفمون

دیشب ساعت حدوداً 3 صبح موبایلم زنگ خورد، .....0912155
نمیشناختم شماره رو. اما میشد حدس زد کیه. یه زمانی واسه ما مهمترین بود.

تا گفتم بله گفت:

"نمیخواد هیچی بگی. من فقط میخوام حرف بزنم. اونی که انداختی گردنت مرامت رو به بهترین وجه نشون میده. مثله مثله مرامته. نرم و سبک. کلی به درد میخوره. اما خدا نکنه تند تو دستت تکونش بدی، یا خلاف جهتش روش دست بکشی. همچین نرم و راحت آدمو میبُره میره تو. توام همینی. خوبی و نرم ، اما خدا نکنه یکی یه کمی سفت بگه بهت.
مهدی تو بدجوری می بُری، در عین نرمی و سبکی. آخه میدونی مشکلت چیه؟ خوده اونی که ساخته تورو هم خوب میدونه که اگه خودشم اشتباه کنه تا ته می بُریش.
یادته بهت گفتم اینی که گردنته بهت خیلی میاد؟ حالا ایمان اوردم.
راستی دارم میرم دبی. نمیدونم دیگه هستم یا نه. فرقیم میکنه؟"

گفتم همین؟

گفت: "شبت بخیر Razor"

کلی فکر کردم . مشکل از منه؟

Labels: ,